تبليغاتX
سو و شون - پدر
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال

خواب از سرم به نغمه مرغي پريده بود

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت

روياي عمر رفته مرا پيش ديده بود

در عالم خيال به چشم آمدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خميده بود

موي سياه او شده بود اندکي سپيد

گفتي سپيده از افق شب دميده بود

از خود برون شدم به تماشاي روي او

کي لذت وصال بدين حد رسيده بود

دستي کشيد بر سر و رويم به لطف و مهر

چندسال ميگذشت مرا نديده بود

ياد آمدم که در دل شبها هزار بار

دست نوازشم به سر و رو کشيده بود

چون محو شد خيال پدر از نظر مرا

اشکي به روي گونه زردم چکيده بود

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:46  توسط الهام . ا  |