تبليغاتX
سو و شون - چشم غزل ریز
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
با نسیمی  می رود عطر دلاویزش هنوز
مستم از پیمانه چشم غزل ریزش هنوز
بافه، بافه خاطراتم در نگاه مست او
می زند بر دار، قلبم را به آویزش هنوز
همچو یک پروانه در چشمان او می سوزم، آه
می شوم خاکستر از عطر دلاویزش هنوز
یوسف باغ نگاهش، مونس تنهاییم
چون زلیخا می شوم از عشق لبریزش هنوز
می پرم همچون کبوتر روی بام خاطرش
تا ببیند این منم آن مرغ شب خیزش هنوز
گر ز آه و درد و حسرت خاک و خاکستر شوم
باز هم گم می شود در باد پاییزش هنوز

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 13:42  توسط الهام . ا  |