تبليغاتX
سو و شون - جای پا
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
در پهن دشت  خاطر اندوهبار  من
برفي  به هم  فشرده  و زيبا  نشسته است
برفي  که همچو  مخمل شفاف  شير فام
بر سنگلاخ وي، ره ديدار بسته است
آرام و رنگ باخته  و بيکران  و صاف
يعني  نشان  ز سردي  و بي مهري من است
در دورگاه  تار و خموش  خيال من
اين برف سال هاست که گسترده  دامن است
چندين فرو نشستگي  و گودي عميق
در صافي سفيد،  خموشي  فزاي  اوست
مي گسترم  نگاه  اسفبار  خود بر او
بر مي کشم  خروش  که : اين جاي پاي  اوست
اي عشق تازه  ، چشم اميدم  به سوي  توست
اين دشت سرد غمزده را آفتاب کن
اين  برف از من است ، تو اين برف را بسوز
اين جاي پا  ازوست ، تو  او را خراب  کن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 12:25  توسط الهام . ا  |