تبليغاتX
سو و شون - متهم
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

توانم نيست بنويسم تمام ناتمامت را
قلم گيرد مگر از دفتر من انتقامت  را
شروعي بد ولي پايان خوبي دارد  اين قصه
چشيدم  پيش از انتها  لذت حسن ختامت  را
و مي دانم  ننوشيده چنين مدهوش  افتادند
شنيدند  از دهنها  احتمالا وصف جامت را
اگر چه متهم  هستي  به فهميدن هنوز اما
نكرده هيچ قاضي  بر تو تفهيم اتهامت را
نهال تازه  و سرو كهن  را تاب طوفان نيست
نمي گويم  ببر اما  ملايم كن كلامت را
نمي خواهند نه ... بنويس مي خواهند و نتوانند
و مجبورند  بگذارند بي پاسخ سلامت را
صلاح ملك خود را خسروان  دانند فرهادا
مشو  دلگير اگر شيرين نمي خواهند كامت  را
سپيد آيين من خوش باش  اين خورشيدهاي پير
نيارند  آب، گردانند برف پشت بامت را
تو را هر كس ننوشد از شراب  شعر محروم است
حلالم كن كه واجب كرده ام  بر خود  حرامت را

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 12:16  توسط الهام . ا  |