تبليغاتX
سو و شون - آبی مثل دریا
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

غروب آدینه است و مثل همه غروبهای دیگر من دلتنگم. دیگر از دست اشک و گریه هم کاری ساخته نیست.این بغض سنگین خیال شکستن ندارد. هر روز مستحکم تر از روز قبل می شود. عجب دردسری شده است این دلتنگی. بی خیالی همه به سراغ ما نمی آید. روزهای تکراری، حرفها را هم تکراری کرده است. هر چه می خواهم بنویسم از دلتنگی است و بدبختی و تنهایی و حسرت و ... چند وقتی است که حرف تازه ای برای نوشتن ندارم. دچار روزمرگی شده ام به قول بازاری ها که می گویند این فصل، فصل فروش نیست، فکر می کنم این فصل هم فصل نوشتن نیست.

hich kas استارت تازه ای زده است. وبلاگی جدید با دست نوشته های لری. حتماً باید دید و لذت برد.

اندكي  شبيه دريا شده ام
همين دريايي كه در حوض خانه ي همسايه است
دهانم  طعم آبي گرفته ، پاهايم  جلبك بسته
و در دلم هزار ماهي بي نام و نشان آشينه كرده
باز همنيستي ، غروب چهارشنبه
و كسي  ناشناس واژه هاي  علاقه  را سر مي برد
و كنج آواز مردگان مي اندازد ، نمي دانم ، شايد آخر دنياست
كه عقربه ها  به بن بست  رسيده اند
كاش بيايي، سر بر شانه ات  بگذارم
و عريان ترين حرف هايم  را
شبيه  هق هق پرنده هاي پر شكسته
يادت بياورم، هيچ  لازم نيست  دلهره ي آيينه
از روييدن  باد  را به رخم بكشي
من آن قدر  طعم گس آيينه  را چشيده ام
كه محرم ترين  آشناي  باران شده ام
بگذار  آن قدر  شبيه دريا  شوم
كه تو ديگر به چشم نيايي
بگذار بميرم و ، وقتي كه آمدي
مرگ  مرا به عنكبوتم تسليت بگو

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 19:16  توسط الهام . ا  |