|
باز شد آن روز درهای بهشت |
| ||
|
|
آسمان تور اقاقی می سرشت | ||
|
ماه تابان در سیاهی ها شکفت |
| ||
|
|
سرِّ هستی را خدا با کس نگفت | ||
|
آمد از هفت آسمان طه رسول |
| ||
|
|
تا کند باران رحمت را نزول | ||
|
با نگاهش چادر شب را درید |
| ||
|
|
در زمین دست خدایان را برید | ||
|
خیمه ابلیس را آتش گرفت |
| ||
|
|
دست حق آیات نورانی نوشت | ||
|
خلق سمت آیه ها راهی شدند |
| ||
|
|
سوره ای خواندند و سبحانی شدند | ||
|
شوق دریا در زمین پیچیده بود |
| ||
|
|
قایق خورشید هم آماده بود | ||
|
کوزه ی آب از چه قلقل می کند؟ |
| ||
|
|
قل هو الله احد گل می کند | ||
|
ای رسول آبها، مولای من |
| ||
|
|
قطره های جود را بر من بزن | ||
|
من که عمری در قفس جاری شدم |
| ||
|
|
خفته بودم محو بیداری شدم | ||
|
ما به شوق وصل تو دف می زنیم |
| ||
|
|
مثل باران و زمین کف می زنیم | ||
|
دف زنان تا عرش بالا می رویم |
| ||
|
|
توشه های نور با خود می بریم | ||
|
هدیه کن بر من دعای ناب را |
| ||
|
|
دور کن از من طنین خواب را | ||
|
با اذانت جاهلیت نیست شد |
| ||
|
|
نمره های عاشقانت بیست شد | ||
|
من شهادت می دهم مولا تویی |
| ||
|
|
برترین خلق در دنیا تویی | ||
|
باز کن درهای سنگین دلم |
| ||
|
|
پاک کن زنگار ننگین دلم | ||
|
دور کن از من منیَّت، موج نور |
| ||
|
|
رهنمونم کن به دریاهای دور | ||