تبليغاتX
سو و شون - رسول نور
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

باز شد آن روز درهای بهشت

 

 

آسمان تور اقاقی می سرشت

ماه تابان در سیاهی ها شکفت

 

 

سرِّ هستی را خدا با کس نگفت

آمد از هفت آسمان طه رسول

 

 

تا کند باران رحمت را نزول

با نگاهش چادر شب را درید

 

 

در زمین دست خدایان را برید

خیمه ابلیس را آتش گرفت

 

 

دست حق آیات نورانی نوشت

خلق سمت آیه ها راهی شدند

 

 

سوره ای خواندند و سبحانی شدند

شوق دریا در زمین پیچیده بود

 

 

قایق خورشید هم آماده بود

کوزه ی آب از چه قلقل می کند؟

 

 

قل هو الله احد گل می کند

ای رسول آبها، مولای من

 

 

قطره های جود را بر من بزن

من که عمری در قفس جاری شدم

 

 

خفته بودم محو بیداری شدم

ما به شوق وصل تو دف می زنیم

 

 

مثل باران و زمین کف می زنیم

دف زنان تا عرش بالا می رویم

 

 

توشه های نور با خود می بریم

هدیه کن بر من دعای ناب را

 

 

دور کن از من طنین خواب را

با اذانت جاهلیت نیست شد

 

 

نمره های عاشقانت بیست شد

من شهادت می دهم مولا تویی

 

 

برترین خلق در دنیا تویی

باز کن درهای سنگین دلم

 

 

پاک کن زنگار ننگین دلم

دور کن از من منیَّت، موج نور

 

 

رهنمونم کن به دریاهای دور

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 13:44  توسط الهام . ا  |