تبليغاتX
سو و شون - در باران
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
در شبی مهتابی
سایه اش را به درختان بخشید
و رها شد در باد
پدرم
همنفس دریا بود
خواهرم سیطره آیینه را رونق داد
وقتی از باران بر می گشت
عطر ناب گل یاس
از دهانش جاری بود
او به همراه بهار
خیمه زد در باران
و به همراه نسیم
از بیابان کوچید
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:18  توسط الهام . ا  |