روح پنجره میان سایه نگاه تو
پشت پرده ای ضخیم
چفت گشته در غروب!
آفتاب در دلم
شعله می کشد و من
رو به باغ چشم تو
نرده های خیس و چوبی حیاط
خانه را
باز کرده ام... ببین
آمده ام به سوی تو
باز یک قدم جلو
می زنم به در
بیا، قهر کرده ای چرا؟
نه!... بخوان مرا
بخوان...
کوچه را نگاه کن
باز هم برای من
با دو دست سبز باغ
یک سبد
نرگس خیال و یاس آرزو
یک شکوفه انار
در نگاه من بکار
سرخِ سرخ
پاکِ پاک
کیستم مگر؟
منم
من تو هستم و ... تو من
جاده دور بود و دیر آمدم
بگو، ولی
روز و ماه سال را چرا بهانه کرده ای؟
قهر کرده ای و من، اما دیدمت
پشت اخم تیره ات
بر دلم
باز هم
یک نگاه عاشقانه کرده ای...