تبليغاتX
سو و شون
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال

خواب از سرم به نغمه مرغي پريده بود

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت

روياي عمر رفته مرا پيش ديده بود

در عالم خيال به چشم آمدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خميده بود

موي سياه او شده بود اندکي سپيد

گفتي سپيده از افق شب دميده بود

از خود برون شدم به تماشاي روي او

کي لذت وصال بدين حد رسيده بود

دستي کشيد بر سر و رويم به لطف و مهر

چندسال ميگذشت مرا نديده بود

ياد آمدم که در دل شبها هزار بار

دست نوازشم به سر و رو کشيده بود

چون محو شد خيال پدر از نظر مرا

اشکي به روي گونه زردم چکيده بود

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:46  توسط الهام . ا  | 

سلام
سلامی چو عطر خوش نوبهاران
دوباره تصمیم گرفتم برگردم. دقیقا یک سال از تعطیلی وبلاگ می گذرد و در این مدت همراهان همیشگی با پیغامهای خوبشان در کنارم بوده اند. دوباهر آمده ام که بنویسیم. در این مدت فکر می کردم نیازی به نوشتن نیست ولی می بینم که همیشه تهی بوده ام و پوچ و چیزی مرا آزار می داد. از روزی که تصمیم به نوشتن گرفته ام شور و شعفی عظیم مرا در برگرفته است.

پس نیازمند همراهی سبزتان هستم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:3  توسط الهام . ا  |