بار خدایا!
در خواب پریشان نفس پلید گم شده ام و از فطرت خویش دور، با این که تو گناهان مرا می بینی، من آنان را فراموش کرده ام و تو می دانی که قلبم مرده است. اینک به گدایی و التماس آمده ام تا دلم را به تور تو روشن کنم، تا در ضمیرم جهش جرقه های نورانی آغاز شود.
آمده ام و می خواهم ترا فریاد بزنم و از تمام گناهانم به سوی تو توبه کنم.
مهربان!
بخشنده تر از تو کیست و به جز تو کیست که می تواند قلب شکته ام را ترمیم کند.
مهربان من!
تنها از تو یاری می خواهم و تنها تو را صدا می زنم که ندا دادی:«بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را ». اینک آمده ام و می دانم که بر تو بخشایش همچو من بسیار آسان است.
ای کریم تریم کریمان!
اگر مرا از درگاهت برانی پس این دل شکسته و این نگاههای شرمنده به کجا رجوع توانند کرد. راه نجاتی بر این بنده عاصی از وسواس دنیایی نیست جز درگاه مهربان تو. از مکر دنیا مرا نجاتی نیست الا به قدرتت.
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شكننده تر بود
هراس من باري همه از مردن در سرزميني است
كه مزد گوركن از آزادي افزون باشد
جستن؛يافتن
و آنگاه به اختيار برگزيدن و از خويشتن خويش
با رويي پي افكندن
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد
حاشا حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم
روز مرد بر همه دوستان وبلاگی عزیزم مبارک باد.
با آرزوی آمرزش برای تنها مرد جاویدان در رویاهای من. روزت مبارک ای حفته در خاک.