تبليغاتX
سو و شون
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

بار خدایا!

در خواب پریشان نفس پلید گم شده ام و از فطرت خویش دور، با این که تو گناهان مرا می بینی، من آنان را فراموش کرده ام و تو می دانی که قلبم مرده است. اینک به گدایی و التماس آمده ام تا دلم را به تور تو روشن کنم، تا در ضمیرم جهش جرقه های نورانی آغاز شود.

آمده ام و می خواهم ترا فریاد بزنم و از تمام گناهانم به سوی تو توبه کنم.

مهربان!

بخشنده تر از تو کیست و به جز تو کیست که می تواند قلب شکته ام را ترمیم کند.

مهربان من!

تنها از تو یاری می خواهم و تنها تو را صدا می زنم که ندا دادی:«بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را ». اینک آمده ام و می دانم که بر تو بخشایش همچو من بسیار آسان است.

ای کریم تریم کریمان!

اگر مرا از درگاهت برانی پس این دل شکسته و این نگاههای شرمنده به کجا رجوع توانند کرد. راه نجاتی بر این بنده عاصی از وسواس دنیایی نیست جز درگاه مهربان تو. از مکر دنیا مرا نجاتی نیست الا به قدرتت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 9:22  توسط الهام . ا  | 

باد سرد
از فراز آسمان وزيد
رنگ غم
روی باغ و شاخه ها کشيد
شاخه ای
قلب نازکش شکست
برگ سبز شد
زرد شد
روی حاک کوچه ای نشست
چلچله
تا صدای باد شنيد
بر دلش
از خزان
نقش تازه ای تنيد
تا ز باغ
مرغ دلشکسته پر کشيد
از غمش
آفتاب
چادر غروب به سر کشيد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 9:21  توسط الهام . ا  | 

نشسته بر دلم غمي، فراتر از فسانه هم
به درد مبتلا شدم به زخم بي نشانه هم
دوباره رنج مي دهد، خيال گم شدن مرا
هراس تلخ زندگي غروب هر كرانه هم
اگر چه دستهاي دل، هيچ ثمر نمي دهد
نمانده راه چاره اي شكايت از زمانه هم
پرنده اي شكسته پر، به كنج آشيانه ام
كه رفته ياد و خاطرم خيال آب و دانه هم
سكوت محض بي كسي، رساترين زبان من
تو مي رسي به داد دل طنين يك ترانه هم
من از زوال زندگي، چه سخت غم گرفته ام
تو از هميشه ساده تر، نشسته شادمانه هم
ببين نمانده رونقي به زورق شكسته ام
رها نمي شوم چرا، از اين قمارخانه هم
به گل نشسته ام چرا نظر نمي كني دگر
نمانده بال و پر مرا، به قدر يك جوانه هم
سكوت غم گرفته اي شكسته قلب صادقم
به فصل سبز زندگي، بهار بي بهانه هم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 7:57  توسط الهام . ا  | 

هرگز از مرگ نهراسيده ام

اگر چه دستانش از ابتذال شكننده تر بود

هراس من باري همه از مردن در سرزميني است

كه مزد گوركن از آزادي افزون باشد

جستن؛يافتن

و آنگاه به اختيار برگزيدن و از خويشتن خويش

با رويي پي افكندن

اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد

حاشا حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 13:44  توسط الهام . ا  | 

تقدیم به آنانی که به معنای واقعی مرد بودند نه به معنای کلمه.

روز مرد بر همه دوستان وبلاگی عزیزم مبارک باد.

با آرزوی آمرزش برای تنها مرد جاویدان در رویاهای من. روزت مبارک ای حفته در خاک.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 9:46  توسط الهام . ا  | 

چشمه ای باید
تا سنگریزه هایش را
به بازی بگیرم
بنفشه ای
تا گیسوان پاییزی ام
به بهار بنشینند
و پیراهنی
تا در طراوت گلبوته هایش
دوباره
روستایی شوم
من و انتظار
پشت پرچین سادگی
ایستاده ایم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 20:55  توسط الهام . ا  |